![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزانه یک دانشجوی برق-الکترونیک |
|
خب دیشب کنسرت شجریان بود. امشب هم شب آخرشه. حیفم اومد چیزی ننویسم. چون پارسال هم که رفتم چیزی ننوشتم. کنسرت امسال تفاوتهایی با پارسال داشت. شجریان این بار به جای پسرش با دخترش روی صحنه اومد. گروه نوازندگانش هم، هم بیشتر و هم جوون تر از پارسال بودن. جایی خوندم که به احترام استاد شهناز، اسم این گروه رو شهناز گذاشتن. اما خاطره انگیز تر از همه چیز تصنیف مرغ سحر بود. مثل همیشه.. دیشب از ته دل آرزو می کردم که این آهنگ رو اجرا کنه چون پارسال آخر کنسرت آهنگ دیگه ای رو اجرا کرده بود. وقتی شروع به خوندن کرد سالن منفجر شد. تا حالا ندیده بودم موقع اجرای یک آهنگ سنتی کسی هورا بکشه ولی واقعا هیچ کس تو اون لحظه اختیاری از خودش نداشت! همه با شجریان زمزمه می کردن، فکر کنم دیشب خیلی ها گریه کردن. به هر حال این شب هم مثل همه شب های خوش دیگه تموم شد. جای خیلی از دوستان خالی بود. امیدوارم کنسرتهای فاخر اینچنینی هر چه بیشتر برگزار بشه، که این نوع کنسرتها لایق ایران و ایرانیه. پی نوشت: تیتر رو از ایمان کش رفتم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 13:45 توسط آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ تنها مکانی است برای بیان دغدغه ها ، درد دل ها و اتفاقات روزانه . . .
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
فیلم، تئاتر و سینما! آشپزی! |
| پیوندها |
|
عصیان(محیا) خلوتگاه شقایق عکسخانه(جواد بیژنی) liberta(میثم میرهادی) و خداوند معجزه میکند...(نسیم) شاید روزی خورشید بتابد...(پاشا) |
|
RSS
|