تبليغاتX
روزنوشت - نمایشگاه کتاب
نوشته های روزانه یک دانشجوی برق-الکترونیک
امروز بعد از اینکه از سر امتحانات المپیاد سرافرازانه بیرون اومدیم!:دی رفتیم نمایشگاه کتاب اولش که داشتیم تو مترو خفه می شدیم بعدش هم که رفتیم تو خود نمایشگاه انقدر از این و اون تنه خوردیم که تمام بدنمون کبود شد، فقط یک کتاب از مجموعه داستان های ادگار آلن پو رو خریدم. همین.. بعد یک ساعت خسته تر از قبل برگشتیم، کرایه مسیر از نمایشگاه تا ونک هم ۵۰۰ تومن شد!!! به به!!! خب نمایشگاهه دیگه، اگه به موقعیت جغرافیاییش هم نگاه کنی یه جورایی سر گردنه محسوب میشه، سر گردنه هم این چیزا طبیعیه...

یاد اون روزا که با بچه های دبیرستان هر سال می کوبیدیم با اتوبوس از بابل میومدیم تهران نمایشگاه کتاب بخیر . اون موقع یک اتفاق بزرگ محسوب میشد. به اندازه یک سال کتاب می خریدیم. اما حالا چی؟؟ غرفه گل آقا از یه جوراب فروشی هم کوچیکتر شده. نمی دونم شاید اشکال از ماست که بزرگتر شدیم.

نمی دونم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:33  توسط آرتا |