![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزانه یک دانشجوی برق-الکترونیک |
|
برق رفت... شام تو تاریکی... مهتابی اضطراری... آلبوم coldplay... پروژه voip... عجب شبی بود...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 23:30 توسط آرتا |
|
|
خب این بازی مهمه ، یعنی حداقل به نظرمن مهمه، و به همین خاطر هم از محیا ممنونم. نمی تونم زیاد بنویسم یعنی متاسفانه وقت (و توانایی تایپ کردنش نیس!) پس میرم سر اصل مطلب، به نظرم میاد که نسل ما نسل سرگردانیه، واقعا سرگردانه! بدون شک یک دلیلش بازه زمانیه که درش فرار گرفته، با اون دسته از آدم ها که مستقل از مکان و زمان ان و به هیچ چیز فکر نمی کنن کاری ندارم . اونا جدای از این بحث قرار می گیرن منظورم یه عده اس که فکر می کنن یا حداقل می خوان فکر کنن. یا کاری انجام بدن . بزارین یه جور دیگه شروع کنم ، چرا الان تو وبلاگ همه نوشته های غمناک فراوونه؟ خواننده های زیادی هم داره، یکیش وبلاگ خودم( منظورم خواننده های زیاد نیس! منظورم نوشته های غمگینه!) خب در اینکه نوشته های نیهیلیستی و غمگین تاثیر گذارن شکی نیس و اینو همیشه می گم و مثلا داستان های هدایت هم کاملا موید همین موضوعه. اما ما چرا از هر چیزی یک داستان غم انگیز می سازیم؟ چون جوونیم . و نیاز به تخلیه داریم .به همین سادگی. چرا نسل قبل از ما اینطور سرگردان نبودن؟ چون درست یا غلط اهدافی داشتن. اونا خودشونو تو انقلاب تخلیه کردن. خواسته یا نا خواسته درگیر جنگ شدن. کدوم یکی از پدر و مادر هاتون رو سراغ دارید که خاطره ای هیجان انگیز از انقلاب یا جنگ نداشته باشه. نسل ما نه تو این انقلاب بود، نه توی اون جنگ. برای همین مجبوره یک درگیری احساسی رو تبدیل به یک اتفاق بزرگ کنه و ... نسل ما نه آهنگ علی کنکوری رو شنیده، نه آژیر خطر بمباران ، نه پیام های تلوزیونی حماسی. نسل من جز سر کلاس آمادگی دفاعی صدای گلوله رو نشنیده. جز تو سالروز فتح خرمشهر آژیر خطر رو اونم از تلوزبون نشنیده. نسل ما معمار ساختمانی نبوده که درش به دنیا اومده. ساختمانی که توسط پدرانش ساخته شده. نسل ما فقط می تونه جای میز و صندلی رو جابجا کنه . نمی تونه جای پنجره ها رو تغییر بده، نمیشه ! امکان پذیر نیست!!! پس کم میاره.. به همین سادگی.. می خواستم بیشتر بنویسم ولی نمی تونم، نمی دونم چرا.. در پایان از دوستان حقیقی میثم و از مجازی نسیم رو به این بازی دعوت می کنم. (لینک هردو در قسمت پیوندها هست!) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 0:5 توسط آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ تنها مکانی است برای بیان دغدغه ها ، درد دل ها و اتفاقات روزانه . . .
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
فیلم، تئاتر و سینما! آشپزی! |
| پیوندها |
|
عصیان(محیا) خلوتگاه شقایق عکسخانه(جواد بیژنی) liberta(میثم میرهادی) و خداوند معجزه میکند...(نسیم) شاید روزی خورشید بتابد...(پاشا) |
|
RSS
|