![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزانه یک دانشجوی برق-الکترونیک |
|
امروز بعد از اینکه از سر امتحانات المپیاد سرافرازانه بیرون اومدیم!:دی رفتیم نمایشگاه کتاب اولش که داشتیم تو مترو خفه می شدیم بعدش هم که رفتیم تو خود نمایشگاه انقدر از این و اون تنه خوردیم که تمام بدنمون کبود شد، فقط یک کتاب از مجموعه داستان های ادگار آلن پو رو خریدم. همین.. بعد یک ساعت خسته تر از قبل برگشتیم، کرایه مسیر از نمایشگاه تا ونک هم ۵۰۰ تومن شد!!! به به!!! خب نمایشگاهه دیگه، اگه به موقعیت جغرافیاییش هم نگاه کنی یه جورایی سر گردنه محسوب میشه، سر گردنه هم این چیزا طبیعیه...
یاد اون روزا که با بچه های دبیرستان هر سال می کوبیدیم با اتوبوس از بابل میومدیم تهران نمایشگاه کتاب بخیر . اون موقع یک اتفاق بزرگ محسوب میشد. به اندازه یک سال کتاب می خریدیم. اما حالا چی؟؟ غرفه گل آقا از یه جوراب فروشی هم کوچیکتر شده. نمی دونم شاید اشکال از ماست که بزرگتر شدیم. نمی دونم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:33 توسط آرتا |
|
|
دوست مجازی بسیار خوبم آقای جواد بیژنی عزیز پست بسیار پر و پیمونی از شهر زادگاهم بابل تهیه کرده که البته در همشهری جوان هم چاپ شده اما من خوندنش رو در وبلاگش بیشتر دوست دارم! این پست رو می تونید از طریق لینک زیر ببینید(عکسها فوق العادس، دیدنش رو از دست ندین.)
http://www.axkhane.blogfa.com/post-74.aspx فعلا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:10 توسط آرتا |
|
انیمیشن رو دوست دارم و سعی می کنم فیلمهای انیمیشن کمپانی های معروف رو دنبال کنم. دیدن انیمیشن " هورتون صدای یک هو را میشنود" یا horton hears a who دلیلی شد برای آپدیت کردن این وبلاگ... جدای از صحنه هایی که در بعضی از قسمتها به شدت خنده دار بودند، فیلم یکی از پر مغز ترین انیمیشن هایی بود که تا بحال دیدم. بطوری که نتونستم در برابر وسوسه نوشتن در موردش دووم بیارم! داستان فیلم در مورد یک فیل بامزه و ذوست داشتنی به نام هورتونه که تصادفا به وجود یک دنیای بسیار کوچک یه اندازه یک گرده گل پی میبره، و سعی می کنه این دنیای کوچیک رو به جای امنی منتقل کنه. در این راه او با شهردار شهر نیز آشنا شده و این دو به کمک هم سعی در نجات شهر دارن. نکته تامل بر انگیز در مورد این انیمیشن تلاش مستمر هورتون از یک سو برای متقاعد کردن حیوانات جنگل به درستی ادعای خود و تلاش شهردار از سوی دیگه برای نشان دادن اینه که کل شهر تنها قسمت کوچکی از یک گل روا اشغال می کنه. واضحه که هردوی آنها در این راه با مشکلات زیادی مواجه می شن. داستان فیلم از روی یکی از کتابهای دکتر زئوس (نویسنده بسیار مشهور آمریکایی کتابهای کودک) اقتباس شده و به جرات می توانم بگویم یکی از بهترین داستان های تمثیلی بعد از قلعه حیواناته. یکی از بهترین تمثیلهای فیلم زمانیه که هورتون به شهردار اشاره می کنه که همه حیوانات مثل او به واسطه گوشهای بزرگش قدرت شنیدن صدای مردم آن دنیای کوچک را ندارند و اگر می خواهند نجات پیدا کنن باید بلندتر و یکصدا تر از همیشه فریاد بزنن. زیبا ترین جمله فیلم رو از زبان هورتون می شنویم: "یه نفر همیشه یه نفره، هر چقدر هم که کوچیک باشه..." |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:51 توسط آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ تنها مکانی است برای بیان دغدغه ها ، درد دل ها و اتفاقات روزانه . . .
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
فیلم، تئاتر و سینما! آشپزی! |
| پیوندها |
|
عصیان(محیا) خلوتگاه شقایق عکسخانه(جواد بیژنی) liberta(میثم میرهادی) و خداوند معجزه میکند...(نسیم) شاید روزی خورشید بتابد...(پاشا) |
|
RSS
|