![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزانه یک دانشجوی برق-الکترونیک |
امروز بی دلیل یه احساس مزخرف رو وقتی که رو نیمکت حیاط دانشگاه نشسته بودم داشتم. روزها از آخرین باری که رو اون نیمکت نشسته بودم می گذشت. دلیلش رو نمی دونستم ولی برام خیلی آشنا بود. قبلا یه بار تجربه اش کرده بودم. البته اون موقع دلیلش رو می دونستم... وقتی برگشتم خونه یه لحظه شک کردم. همین الان تاریخ چند تا چیز و چک کردم. حدسم درست بود... همون موقع هاس.. بیخود نبود که دیشب تا صبح خوابم نمی برد... گاهی اوقات از بهار متنفر میشم... پی نوشت: خوبه آدم گاهی اوقات راجع به چیزایی بنویسه که هیچ کس جز خودش معنی کاملشو نمی فهمه... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 21:6 توسط آرتا |
|
|
امروز که رفتیم آزمایشگاه الکترونیک۳ نزدیک به آخرای ساعت کلاس بود، من و هم گروهیم داشتیم آخرین تلاش های مفتضحانه(!) مان را می کردیم تا آزمایش را هر جور که شده تمام کنیم. در همین حال بودیم که حرف های مسئول آزمایشگاه (که اتفاقا خانم هم هست!)با یکی از پسرای تو گروهمون، برق از کله ام پروند! همکلاسیم داشت از آزمایش می نالید که مسئول آزمایشگاه با قیافه ای حق به جانب گفت:" تو گروه صبح دو تا گروه از دخترا این آزمایش رو انجام دادن، یعنی شما از دخترا هم کمترین؟؟؟" که من بی اختیار گفتم"مگه دخترا چشونه؟؟؟" یه چند لحظه ای کلاس تو سکوت مسخره ای فرو رفت، بعد همه برگشتیم سر کارمون.. اینو یه بار قبلا گفتم ،باز هم میگم: تا زمانی که زن و مرد، هردو ،تو ذهنشون به این نتیجه نرسن که هیچ برتری ذاتی نسبت به هم ندارن ،اتفاقات تلخ جاری تکرار خواهند شد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 22:22 توسط آرتا |
|
قبلا هم گفتم زیاد اهل شعر نیستم. اما دلیلی نمی بینم که از خوندنش لذت نبرم. برای من به خصوص این لذت وقتی زیادتر میشه که یک بیت شعر رو در جایی ببینم که انتظارش رو ندارم. این بیت از شاملو رو قبلا ندیده بودم. اما دیروز که سیزده به در بود روی پوستری در ویلای یکی از دوستانمون نظرم رو به خودش جلب کرد. شاید خیلی هاتون شنیده باشین. اما واسه دل خودم هم که شده اینجا می زارمش.. "عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد..." راستشو بخواین یه خورده فکرمو به خودش مشغول کرد! فعلا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 16:12 توسط آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ تنها مکانی است برای بیان دغدغه ها ، درد دل ها و اتفاقات روزانه . . .
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
فیلم، تئاتر و سینما! آشپزی! |
| پیوندها |
|
عصیان(محیا) خلوتگاه شقایق عکسخانه(جواد بیژنی) liberta(میثم میرهادی) و خداوند معجزه میکند...(نسیم) شاید روزی خورشید بتابد...(پاشا) |
|
RSS
|