![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزانه یک دانشجوی برق-الکترونیک |
|
خواستم از نوروز بنویسم، دیدم واقعا چیز خاصی از تاریخش نمی دونم که بخوام اینجا بنویسم! تنها چیزی که می تونم بگم اینه که با وجود همه دلخوری ها ،خستگی ها ،و اتفاقات کوچک و بزرگ مزخرفی که هرروز جلوی چشامون تو این مملکت میفته، خدا رو شکر می کنم.. خدارو شکر می کنم بخاطر اینکه زیر بمباران از خواب بیدار نمیشم، خدارو شکر می کنم که برای راه رفتن تو خیابون از حملات انتحاری نمی ترسم. خدارو شکر می کنم برای دادن یه سس اضافه به مشتری هدف گلوله قرار نمی گیرم ، خدارو شکر می کنم یک نوجوان به سمتم کوکتل مولوتف پرتاب نمی کنه و ... و خدا رو شکر میکنم که آیین پدرانمون رو بعد از گذشت این همه سال جشن می گیریم و هیچ چیز ما را از برپایی آن در طول تاریخ باز نداشته است. عرض دیگری نیست جز اینکه سال نو رو به همه دوستان مجازی و حقیقی ام از صمیم قلب تبریک میگم و براشون سالی پر از شادی و سلامتی رو آرزو می کنم! پی نوشت۱: خوبه که آدم تو ایام عید به شهر زادگاهش برگرده. اینکه صبح بجای صدای آلارم اعصاب خوردکن نوکیا با بوی خوش غذا از خواب بیدار شی خیلی لذت بخشه! پی نوشت ۲:شهر ممکنه از خیلی جهات تغییر کرده باشه، اما جنب و جوش قبل عید از وقتی که به یاد دارم همیشه همینطور بوده. پی نوشت۳: دیشب چهار شنبه سوری بود. تمام لباس هام بوی دود گرفته! پی نوشت آخر(!): جمعه شب به دیدن تئاتر "ملاقات بانوی سالخورده" سمندریان رفتیم. بسیار عالی و زیبا بود. فرصت نشد راجع بهش بنویسم ، فعلا نوروز مهمتره! اگر عمر و فرصتی باقی بود حتما. نکته آخر(!):کم کم حجم پی نوشت ها داره از خود مطلب هام بیشتر میشه! پی نوشتها رو دوست دارم، تازه کشفشون کردم! فعلا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 15:2 توسط آرتا |
|
|
خب این پست اصلا پست مهمی نیست! شرح یک اتفاقه! حوصله هم ندارم راجع بهش توضیح بدم و تفسیر و نتیجه گیری کنم! قضیه این بود که همین نیم ساعت پیش که ذاشتم از دانشگاه بر می گشتم هوس کردم یه خورده شیرینی بخرم همینجوری! بعد دیدم قسمتی از خیابون بند اومده ،اولش فکر کردم یکی از همین عملیات های روزانه ادارات مختلف مثل برق و آب و تلفن و ایناس، اما شکل گودال عجیب بود و کارگری هم مشغول کار نبود. وقتی ماجرا رو از صاحب شیرینی فروشی پرسیدم گفت حوالی ۴ بعد از ظهر یکهو کف خیابون نشست می کنه و یه پژو هم نزدیک بوده دچار حادثه بشه که شکر خدا طوری نشده و راننده تونسته ماشین رو کنترل کنه.
من دیگه عرضی ندارم! عکس رو هم می تونید همینجا ببینید..
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:2 توسط آرتا |
|
یک مزیت نامگذاری روز های مختلف اینه که میتونه برای همه ما یه یاذآور باشه. شاید تا چند سال پیش نمی ذونستم هشتم مارس روز جهانی زنه. شاید حتی تاریخچه شو تا دیروز که تو یکی از نشریات خوندم نمی دونستم. اما مهمتر از همه اینها اینه که ارزشش رو نمی دونستم. مسائلی رو که الان بهش اعتقاد دارم تو نود درصد اطرافیانم وجود نداره و متاسفانه این نود درصد شامل خود دختران و زنان هم میشه و این فاجعه اس... اتفاقی که هر روز داره تو بسیاری از نقاط دنیا رخ میده. برام در اولویت نیست که تو ادارات و دانشگاهها و خیلی جاهای دیگه زنان و مردان حقوق برابر داشته باشن. برام جایگاه ارزشی زن تو افکارمون از همه چیز مهمتره. تا زمانی که زن و مرد، هردو ،تو ذهنشون به این نتیجه نرسن که هیچ برتری ذاتی نسبت به هم ندارن ،اتفاقات تلخ جاری تکرار خواهند شد. این اصلاح طرز فکر به نظرم از هر چیز دیگه ای مهمتره ، بقیه چیز ها به دتبالش خواهند اومد. شاید بد نباشه بدونین که در بر هه ای از زمان زنان بر مردان فرمانروایی می کرده اند. و بخاطر قدرت زایش، این مردان بوده اند که همواره مطیع مطلق زنان بوده اند. نمی خوام از این قضیه دفاع کنم. فقط می خوام بگم اوضاع همیشه به همین منوال نبوده! افراط و تفریط همیشه وجود داشته و متاسفانه خواهد داشت. بیاید لا اقل کمی تعدیلش کنیم... پی نوشت۱: یه بار تمام این چیزایی که نوشتم پاک شد ! مجبور شدم با این سرعت لاک پشتی از اول بنویسمشون! پی نوشت۲: می خواستم خیلی بیشتر تو این پست بنویسم ،ولی نشد... پی نوشت۳:بابت آپدیت نشدن این چندوقته از دوستانی که لطف دارن و سر می زنن معذرت می خوام. هیچ ربطی به مشغله زیاد نداشت! حس و حال نوشتن نداشتم. پی نوشت۴: فعلا... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 12:49 توسط آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ تنها مکانی است برای بیان دغدغه ها ، درد دل ها و اتفاقات روزانه . . .
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
فیلم، تئاتر و سینما! آشپزی! |
| پیوندها |
|
عصیان(محیا) خلوتگاه شقایق عکسخانه(جواد بیژنی) liberta(میثم میرهادی) و خداوند معجزه میکند...(نسیم) شاید روزی خورشید بتابد...(پاشا) |
|
RSS
|