تبليغاتX
روزنوشت
نوشته های روزانه یک دانشجوی برق-الکترونیک
  

   گانگستر آمریکایی ،از فیلم های گانگستری قابل اعتنای چند سال اخیر به شمار میاد. ماجرای فیلم در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد میگذره. حضور دو بازیگر بسیار معروف بنام دنزل واشنگتن و راسل کرو فیلم رو دیدنی تر می کنه. بخصوص وقتی کارگردان ریدلی اسکات (کارگردان گلادیاتور) باشه ،با این اوصاف فیلم چندتا مشکل کوچیک داره.اونقدر که به دنزل واشنگتن در فیلم فرصت داده میشه ،راسل کرو فرصت هنر نمایی نداره. از طرفی وقتی پلان اول فیلم رو می بینیم ،انتظار داریم که با یه فیلم گانگستری پر از خونریزی مثل فیلمهای اسکورسیزی و یا پدرخوانده مواجه بشیم ،ولی فیلم از این صحنه ها کمتر داره،که خب شاید برای تماشاگری که به این سلاخی و خونریزی در ژانر گانگستری عادت کرده ،مشت و لگدهای دنزل واشنگتن کم باشه! بخصوص که در هر حال فیلم برای پخش در سینماهای آمریکا درجه R گرفته و  تماشاگرهای زیر هجده سال خودش رو از دست داده. راسل کرو ی فیلم هم با اینکه در نقش پلیس یادآور فیلم محرمانه لوس آنجلسه،اما اون کاریزما رو نداره.فیلم با وجود زمان نسبتا طولانی  ضرباهنگ مناسبی داره و به هیچ وجه خسته کننده نیست.

  با همه این حرف ها دیدن یه فیلم که به نوعی مخلوطی از فیلم های scarface,Untouchables و Goodfellas به شمار میاد خالی از لطف نیست. ضمن اینکه فیلم بر اساس یک داستان واقعی روایت شده.

  فیلم محصول همین ساله و از پنج روز پیش در سینماهای آمریکا اکران شده.دیدن این فیلم رو به همه علاقمندان فیلمهای گانگستری توصیه می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 10:39  توسط آرتا | 
   اولا بابت آپدیت نشدن این چند وقت عذر می خوام، با شروع ترم خب وقت کمتری برای نوشتن پیدا می کنم.

                                                            

    این شبها ،که یه خورده کارم طول می کشه وقتی قبل از خواب تلوزیون رو چک می کنم، می بینم که سریال ناوارو از شبکه یک داره پخش میشه.کاری به خوب یا بد بودن پخش سریالهای تکراری ندارم،ولی برای من دیدن دوباره این سریال یا حتی کارتونهای دوران کودکی یادآور خیلی از خاطرات بچگیه. جمعه هایی که بعد از دیدن کارتون های بعد از ظهر که شاخص ترین شون فوتبالیستها و ماسک بود، نوبت به فیلم سینمایی ساعت ۴ بعد از ظهر می رسید و اگر اون فیلم یکی از اپیزود های ناوارو بود،اون جمعه برام فراموش نشدنی می شد! ناوارو با اون موزیک تیتراژ استثناییش همیشه تو ذهنمه، تک تک قسمتها و دیالوگهاش ،حتی صحبتهاش با دختر کوچکش که همیشه آخر هر قسمت تو خونش بود!

    برای نسل ما همه این سریال ها و کارتونها خاطره اس، رامکال ، جکی و جیل ، بارباباپا ، وتو وتو ، بامزی با اون صحنه فراموش نشدنی دراز کردن زبون الاغه تو خط پایان مسابقه با اسبها،صحنه ای که مشابهش رو بعدا تو انیمیشن cars دیدم.ای کیو سان با اون زنگ تفریحاش، مهاجران، با خانمان با اون موزیک فوق العاده اش،و خیلی از کارتون هایی که الان تو خاطرم نیست. از فیلم های انیمیشن اون دوره که تقریبا همه دیده بودن ،رابین هود با اون دوبله فراموش نشدنی اش، گربه های اشرافی ، دامبو، سفید برفی و سیندرلا رو یادمه.

                          

     سریالهای شرلوک هولمز، پوارو ،ناوارو ،و حتی کارآگاه دریک هم از سریال هاییه که هیچ کس از خاطرش نمیره. از فیلمای اون موقع هم که ترمیناتور۱ و ۲ رو یادمه ،هر کدوم رو اقلا ۴ بار دیدم! فیلمای سیلوستر استالونه مثل راکی و رامبو هم که اون موقع ها عشق بچه ها بود و همه راجع بهش حرف می زدن.

 حالا که به اون موقع ها فکر می کنم ،حسرت این رو می خورم که چرا دیگه مثل اون موقع ها با دیدن یه سریال راضی نمیشیم، یه فیلم معمولی یه هفته ما رو به خودش مشغول نمی کنه، چرا دیگه سریال های کارتونی رو دنبال نمی کنیم،پا به پای شخصیتهاش گریه نمی کنیم و نمی خندیم...

  شاید مقتضیات سن ماست، شاید هم مقتضیات زمانه ، هر چی که هست آرزو می کنم کاش دوباره بچه بودم...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 20:38  توسط آرتا |