![]() |
![]() |
|
| نوشته های روزانه یک دانشجوی برق-الکترونیک |
در یکی از پست های قبلی که راجع به فیلم Thirteen Days نوشته بودم و راجع به نقش جان اف کندی در رابطه با جلوگیری از جنگ جهانی سوم، بحث در نهایت به اینجا کشید که آیا تصمیماتی که دولتمردان در زمان جنگ جهانی اول و دوم گرفته بودند درست بوده یا نه؟ و اینکه چرا جهان در حال حاضر در حالت نسبتا پایدارتری به سر می بره ،آیا از قدرت طلبی دولتمردان کم شده یا دلیل دیگه ای داره.در این پست می خوام اول چند مورد که به ذهنم رسیده رو بنویسم ، بعد می خوام نظرات شما رو هم اینجا قرار بدم، پس کامنت بزارین تا من عینا اونا رو همینجا بزارم. من بعید می دونم از قدرت طلبی سران کشورها چیزی کم شده باشه، فعلا دو تا دلیل به ذهنم میرسه. اولیش توزن نسبی خرابی ناشی از جنگه، درسته که الان مخرب ترین سلاح ها در دست معدودی از کشورها مثل آمریکاست ولی یه بمب اتمی در دست یه کشور دیگه مثل کره شمالی میتونه این توازن رو برقرار کنه، مثالی می زنم، اگر دو نفر به سمت هم تیر اندازی کنن،یکی با بازوکا ودیگری با یک کلت کمری ، نتیجه یکیه،هر دو می میرن ،فقط ممکنه جنازه یکی هیچوقت پیدا نشه! در دنیای واقعی هم همینطوره، مطمئن باشید که کشوری مثل امریکا اگر از سلاح هسته ای وحشت نداشت تا به حال به بسیاری از کشورها مثل کوبا و کره و ... لشگرکشی کرده بود. دومین چیزی که به نظرم میرسه اینه که جنگ جهانی زمانی مفهوم پیدا می کنه که حداقل دو یا چند ابرقدرت در طرفین جنگ حضور داشته باشن،با فروپاشی شوروی عملا ابرقدرت شرق از بین رفت ، حالا هر چقدر هم که روسیه خودشو قدرتمند بدونه.در حال حاضر تنهاابرقدرت امریکاس که اونم هر از چندگاهی نیازش به جنگ رو با حمله به یک کشور مثل ویتنام،افغانستان یا عراق برآورده می کنه،( این نیاز به جنگ خودش بحث مفصل دیگه ای داره که در یه پست دیگه راجع بهش می نویسم.) منتظر نظراتتون هستم.
خب این هم نظر میثم: (( عرضم به حضورتون که کاملا موافقم که الان از قدرت طلبی سران کشورها هیچ چیز کم نشده. کشورگشایی ها هم تغییر ظاهر دادن وگرنه هنوز خیلی از کشورها همون قدرت استعماری هستند که بودند تازه به اینا به اعتقاد من کشورهای جدیدی هم اضافه شدن. ترس از مرگ بین همه افراد به نظر من وجود داره. اما کشوری مثل آمریکا اگر به کوبا یا کره شمالی جمله نکرده به نظر من به این دلیله که نیازی نمی بینه. تو آمریکا تا اونجا که ذهنم یاری می کنه بعد از 11 سپتامبر قوانین میهن پرستانه Patriot Acts اگه اشتبه نکنم به تصویب رسید که بر اساس اون دولت آمریکا مجوز داره به هر کشوری که از طرفش احساس خطر کنه حملات پیشگیرانه انجام بده و این یعنی اینکه اگر آمریکا تا این لحظه که من دارم اینو می نویسم از طرف کشوری احساس خطر کرده بود بهش حمله کرده بود. اون کشور می تونست ایران هم باشه. و اما در مورد جنگ جهانی، فکر می کنم جنگ جهانی نیازی نیست که حتما شرقی و غربی باشه تا جنگ به راه بیفته. همین الان که آمریکا ابرقدرت دنیاست و تنها ابرقدرت دنیا هم است به عنوان مثال اگه آمریکا حمله ای به ایران بکنه و ایران در قبالش اسرائیل رو بزنه و اسرائیل بخواد به تلافی او مثلا حزب الله رو وارد جنگ بکنه و اونها مثلا مراکز آمریکا تو کشورهای اروپایی رو هدف قرار بدن. این وسط مثلا نیروهای القاعده بخوان از آب گل آلود ماهی بگیرن و سفارتخونه های آمریکا رو بزنن، و یا مثلا روسیه به دلیل احساس خطر کشورهای اروپای شرقی رو و آسیای میانه رو با خودش همراه کنه به راحتی جنگ جهانی در می گیره. اینکه پیروز این جنگ کیه یه بحث دیگس. اما خود راه افتادن جنگ اصلا کار سختی نیست. ))
خب، اینم نظر میثم! اینم نظر کوتاه یکی دیگه از دوستامه که برای امانتداری عینا به همون صورتی که فرستاده اینجا میزارم: ye ja khunadam ke jang tu gharne 21 ham mesle baghie chizaye in gharn tazas yani nabayad entezar dasht hatman jange jahanie 3vom ba shamshir o tup o tofang bashe,shayad no e jadidi az jango pishe ru dashte bashim
پی نوشت: ضمنا رفقایی که از ۳۶۰ پاتون به این وبلاگ باز میشه! نمی میرین اگه نظر بدین!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 21:1 توسط آرتا |
|
با توجه به اینکه در تعطیلات تابستانی به سر می بریم و بازار مسافرت های درون شهری و برون شهری داغه پست امرور راجع به جوجه کبابه! خب همه کسایی که منو از نزدیک میشناسن می دونن که خیلی شکمو ام! راستش قبل از دانشگاه تجربیات زیادی در زمینه آشپزی نداشتم،منحصرا کباب! ولی بعد از گذزاندن مدت طولانی در تهران تجربیات خوبی در زمینه آشپزی به دست آوردم، گرچه پست امروز مربوط به تجربیات قبل از دانشگاه ،یعنی جوجه کبابه! اول باید بگم که انتخاب نوع گوشت جوجه کباب در مقایسه با سایر کباب ها مثل شیشلیک یا کوبیده کار بسیار راحتیه!فقط یه مرغ نگون بخت رو می گیرین و تیکه تیکه می کنین!(چقدر خشن!)رون ، سینه ، بال، همه اش به درد کباب کردن می خوره، اما چیزی که مهمه عملیات و پروسه ایه که باید روی گوشت انجام بدین: بیشتر افراد از تاکتیک پیاز استفاده می کنن ، صد البته تاکتیک قدیمی ولی موثریه که تو نود درصد کبابهای ایرانی به کار میره! اونایی که خیلی فانتزی ان،یا کبابشون رو آماده از بیرون می خرن(آخه چرا؟!نصف لذت کباب تو آماده کردنشه!) ممکنه از فلفل دلمه یا زعفران هم استفاده کنن، اما امروز من تاکتیک جدیدتری رو بهتون معرفی میکنم! بیشتر کسایی که از جوجه کباب خوششون نمیاد بخاطر اینه که معمولا جوجه کباب از کباب های دیگه خشک تره و همینطور هم گاهی بخاطر طعمش، خب اکه این کارایی رو که می گم بکنین نظرشون عوض میشه! موادی که یک بیک بهشون اشاره می کنم رو باید به جوجه کبابتون حداقل یک ساعت(طبق تجربه) قبل از کباب کردنش باید اضافه کنین تا خوب به خورد گوشت بره ، گرچه بعضی ها دوست ندارن خیلی طعم گوشت تغییر کنه و درست قبل از کباب کردن با یک brush مثل سس روی کباب می کشن و بعد کباب می کنن.(گرچه برای اینکار قبلا باید گوشت حداقل در پیاز خوابونده شده باشه) خب چیزایی رو که میگم باید به گوشت اضافه کنین مقدار دقیقی نداره هر چقدر که دوست دارین استفاده کنین ولی اسراف نکنین! اولیش طبق معمول پیازه که باید به مقدار کافی بزنین ، اگه زمان کمی تا کباب کردن وقت دارین پیاز رو به جای خرد کردن رنده کنین، استفاده از فلفل دلمه هم به صورت خرد شده توصیه میشه ولی زیاد استفاده نکنین چون در اون صورت طعم غالب غذا طعم فلفل دلمه میشه!سعی کنید به همون دلیلی که الان گفتم از رنده کردنشم اجتناب کنین. آب لیموی ترجیحا تازه قویا برای کبابتون توصیه میشه مگر اینکه از طعم آبلیمو خوشتون نیاد.تجربه نشون داده که خوابوندن کباب تو آبلیمو بیشتر از ریختن آبلیمو روی کباب بعد از پختنش نتیجه میده. و اما موثر ترین عنصر، رب گوجه فرنگی! درسته ! یه خرده استفاده از رب برای کباب عجیبه،ولی انصافا جواب میده ،گرچه باید توجه کنین که وقتی از رب استفاده می کنین تو زدن نمک دقت بیشتری کنین. و به قول فرنگی ها :last but not least! روغن زیتون ! استفاده از کمی روغن(ترجیحا زیتون) باعث میشه که روی کبابتون نسوزه(بخصوص بخاطر ربی که استفاده می کنین) و با خیال راحت زمانی کبابتون رو از روی آتیش بردارین که کاملا مغزپخت شده باشه.ضْمنا توجه کنین که بر خلاف کباب های دیگه جوجه کباب به شعله ملایم تر و زمان بیشتری برای پختن احتیاج داره. خب بعد از صحبت در مورد جنگ و فیلم و سیاست و... صحبت راجع به یه اتفاق خوشمزه حسابی حال آدمو جا میاره! از این فرمول استفاده کنین و لذتشو ببرین، جای منم خالی کنین! در قسمت های بعد راجع به غذاهای دیگه هم می نویسم.
فعلا پی نوشت:نوشتن با یک لپ تاپ قدیمی در حالی که یه کیبورد قدیمی تر بهش بهش وصله (کیبورد خودش خرابه!) کار واقعا شاقیه!(مال خودمو دادم تعمیر،همین امروز!) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 20:36 توسط آرتا |
|
|
THIRTEEN DAYS دومین فیلمیه که کوین کاستنر درباره جان.اف.کندی بازی کرده ، اولی اسمش JFK بود که به بررسی هویت اصلی قاتلین کندی می پرداخت و الیور استون اون رو کارگردانی کرده بود،JFK یک فیلم طولانی ولی جذاب بود. خب این یکی هم دست کمی از اولی نداره و یک تریلر سیاسی به تمام معناست. سه شخصیت اصلی فیلم خود جان اف کندی ، مشاور سیاسی او، کنی اودانل(کوین کاستنر) و رابرت کندی هستند.فیلم بر اساس ماجرای بحران هسته ای آمریکا در رویارویی با روسیه و کوبا ساخته شده. گرچه فیلم با تعصب همیشگی آمریکایی ها نسبت به کندی ها ساخته شده،اما نقش کندی در حل این بحران و جلوگیری از یک جنگ جهانی دیگه غیر قابل انکاره. در جای جای فیلم مقامات نظامی آمریکا درخواست حمله نظامی رو از کندی دارن و بارها اونو متهم به ترسو بودن میکنن ولی واقعا اگر درایت او و دوستانش نبود چه اتفاقی ممکن بود بیفته. بعد از دیدن فیلم به این فکر فرو رفتم که اگر رهبران دنیا در مقاطع حساس مثل جنگهای جهانی اول و دوم کمی هوشمندانه تر عمل می کردن آیا نیاز به این همه خونریزی و جنایت در سراسر این کره خاکی بود؟ آیا اگر امروز کندی ها در مسند قدرت ایالات متحده آمریکا بودن مثل بوش پسر و سایر جمهوریخواهان رفتار می کردن؟گرچه هیچ چیز مطلق نیست، تازیخ هم مثل همه اسناد دیگه دست بشر قابل تحریف و تغییره، با یک مثال این پست رو تموم میکنم. همه مردم دنیا وینستون چرچیل رو به عنوان یک سیاستمدار محبوب و زیرک میشناسن، حتی اخیرا در انگلستان در یک نظر سنجی به عنوان محبوب ترین سیاستمدار انتخاب شد، در حالیکه در طول دوران خوذش دستور بمباران بسیاری از مناطق دنیا و کشتن انسان های بیگناه بسیاری رو داد.اما جمله بسیار قشنگی ازش به جا مونده که هیچ وقت یادم نمیره. چرچیل میگه: "تاریخ هیچگاه از من به بدی یاد نخواهد کرد،زیرا من خود تاریخ را به نگارش در خواهم آورد!" فعلا. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 0:49 توسط آرتا |
|
|
نوشتن همواره به من آرامش بخشیده است. زمانی که از مشغله های روزمره دور می شوی و کمی به خودت فکر می کنی ، زمانی که افکار مختلف به ذهنت هجوم می آورند ،زمانی که نمره ها ،پروژه ها، امتحان ها،همگی از تو فاصله می گیرند،این همان وقتی است که هیچ چیز برایت لذت بخش تر از نوشتن و بیرون ریختن احساساتت نیست.گاهی یک دفتر خاطرات می تواند این احساس لذت را به تو ببخشد و گاه حتی صحبت با کسی که او را نمیشناسی. ولی مهم بیان درد دل ، بیان حس درونی ،بیان چیزی است که از درون روحت را آزار می دهد یا جلا می بخشد، مهم نیست ، فقط بیانش مهم است و توشتن یکی از بهترین راه های بیرون ریختن همین احساسات ،همین درونیات و همین درگیری هاست.
در این مدت نه چندان کوتاه که به تنهایی ، دور از خانواده،دور از خاطرات، دور از نشانه های کودکی و نوجوانیم و دور از زادگاهم گذرانده ام، نوشتن همیشه آخرین پناهم بوده و خواهد بود و این تنهایی،این دوری ،این دلتنگی بهایی است که باید برای پیشرفت بپردازم.بارها به فکر افتاده ام که آیا زندگی ارزش این همه سختی،این همه تلاش،این همه توهین و تحقیر را دارد ؟ و باز این نوشتن است که به کمکم آمده است. نوشتن. . . اما این بار نمی خواهم فقط بنویسم که بنویسم . می خواهم بنویسم که بخوانم. بنویسم که بخوانند، اگر بخوانند . . .
فعلا.. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 0:29 توسط آرتا |
|
|
همین الان فیلم ترانسفورمرز رو دیدم. فیلم رو مایکل بی کارگردانی کرده و انصافا تمام قواعد یک فیلم اکشن علمی-تخیلی درش رعایت شده. علیرغم اینکه بازیگران چندان معروفی نداره ولی یکی از بهترین فیلمهای علمی تخیلی که تا حالا دیدم، بخصوص که آخرش با آهنگ "what I've done" از Linkinpark تموم میشه!(انصافا با اینش خیلی حال کردم!)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 1:22 توسط آرتا |
|
|
فکر نمی کردم دومین مطلبی که می خواستم بنویسم به این زودی باشه،ولی خوابم نمی بره!
این شعر رو بارها و بارها جاهای مختلف نوشتم،من حافظه خیلی خوبی برای حفظ کردن شعر ندارم ولی این شعر از زمان پر اضطراب کنکور برام به یادگار مونده،اولین بار تو مقدمه یکی از کتاب های اندیشه سازان خوندمش و دیگه هیچوقت از ذهنم بیرون نرفت.
سه ره پیداست .نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر، حدیثی کش نمی خوانی بر آن دیگر ... نخستین راه نوش و راحت و شادی ،به ننگ آغشته اما رو به شهر و باغ و آبادی... دو دیگر، راه نیمش ننگ، نیمش نام. اگر سر برکنی غوغا وگر دم در کشی آرام ... سه دیگر، راه بی برگشت بی فرجام... بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم، ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟... ماث فعلا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 0:0 توسط آرتا |
|
|
به نام حق.
تولد هر چیزی لذت خاص خودشو داره ،حتی یه وبلاگ.مدتها بود دلم می خواست یه جایی حرفای دلم رو بزنم. مهم نبود که یه نفر به این حرفا گوش بده یا ده نفر،مهم گفتن این حرفا بود.اتفاقات زیادی تو زندگی من یا افراد دیگه ای که باهاشون در ارتباط بودم افتاده و میفته که همیشه دوست داشتم راجع بهشون بنویسم.نمیدونم در آینده حی میشه ولی حرفای زیادی برای گفتن هست ،اگه گوشی برای شنیدنشون پیدا بشه! فعلا به این وبلاگ به عنوان یه دفتر خاطرات نگاه می کنم،تا ببینم بعدا چی پیش میاد.
فعلا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 21:12 توسط آرتا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگ تنها مکانی است برای بیان دغدغه ها ، درد دل ها و اتفاقات روزانه . . .
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
فیلم، تئاتر و سینما! آشپزی! |
| پیوندها |
|
عصیان(محیا) خلوتگاه شقایق عکسخانه(جواد بیژنی) liberta(میثم میرهادی) و خداوند معجزه میکند...(نسیم) شاید روزی خورشید بتابد...(پاشا) |
|
RSS
|